«دریاچه» 

دیشب است و سرش را گذاشته روی تپه‌ی  داخل اتوبوس، اطراف دریاچه‌ی ارومیه، اتوبوس تلو تلو میخورد، و شانهی تپه میشود پناهگاهی برای هبوط.

(این بار باید حرف بزنم، نباید بگذارم سکوت مثل زالو همه چیز را تبدیل کند به لختهی خون، حرف میزنم تا صدایم وارد رگهایش شود، مثل کفهای همین دریاچه که جان ساحل را سپید پوشانده است.)

-  هیچ کس نمیداند این جاده بالاخره کجا میرسد، رویش اسم شهر مرا نوشته اند، ولی مرا یاد کابوسهایم می اندازد، همیشه مرا جلوی یک بن بست پیاده میکردند، آنجا تو را نداشت، تپهی شانههایت را هم، من یک بار دیدم، کنار یک پنجره، زل زده ام، به آبی که ته میگرفت، به نظرم دریاچهی شهرم بود، یا ارومیه، فرقی نمیکند، به من پوز خند زدند، گفتند به جای اینکه به فکر خشکی دریاچه باشی، به خودت فکر کن، در این تیمارستان، مجبوری.

حالا سرم را گذاشته ام روی تپهی تو، حرفهایم را مثل دانههای اسفند دود میکنم تووی فضای اتوبوس،تا برای یک بار هم که شده چشم نخورم، مقصد را بشناسد، و دست بندهای مرا، از  هراس تصادف پاره نکند وسط جاده بریزند دانههای رنگیش و من مات شوم که اگر یکی از دانهها بیفتد داخل دریاچه...

دیروز شد، نشسته بودی، چایی میخوردی به سلامتی جاده که تو را به چرتی آرام میرساند و مرا نمی دانی فقط خدا  را می کشیدم روی پنجرههای بخار گرفته. همیشه می ترسیدم آب تمام شود و مجبور شوم نصفه بریزم چایی را، تو نصفه بخوری، بعد بلند شوی، پالتو را نصفه بیاندازی روی دوشت، نصفه نگاهم کنی، نصفه رها کنی همه چیز را و نصفه بماند حرفهای من.

روی تخت ولو میشود تمام خستگی یک عمر راه.  اصلا مهم نیست از کجا آمده ام و چرا  و به کجا، تنها چیزی که مهم است اینکه تو چند متر فقط چند متر از اتاق من فاصله داری و صدای تو آشیانه میکند لالهی گوشهای مرا. تو پشت در اتاق من نشسته ای، ایران را میگویی، اینکه دریاچه اش بس که شور است، کشتگان  را گم نمیکند تووی دلش، میآورد بالا، تا همه ببینند کسی را با بیرحمی چطور میکشند. اما برای من اینها واقعا مهم نبود، مهم تخت یک نفره  بود، و من، و صدای تو، که بدون تو، روی تخت دراز میکشید.

ساعت حدود 30 دقیقه مانده. تیپا نخورده از زخم می ترسم، از تاول زدنش، از عفونت کردنش، از قطع شدن پاهایم.تو به جاودانگی اشاره میکنی. اما مگر فرقی هم میکند؟ هیچ چیز نمیتواند این جاده را به عقب برگرداند.

#

برگشتی و مرا . 

زینب برزگرماهر

Shahrekhoban.blogfa.com

Soli_poems@yahoo.com


نوشته شده توسط هیئت تحریریه در چهارشنبه نوزدهم خرداد ۱۳۸۹ |