مفاخر بسیاری در عصر علامه قزوینی می زیسته اند ، اما همانطور که پیشتر نیز ذکر شد برای نسل امروز کمی بعید به نظر می رسد که شخصی که همنشین مدرنیست دوآتشه ای همچون تقی زاده و یا پان ایرانیست ِ سکولار مسلکی چون جمالزاده باشد، با اصلی ترین و معروفترین نماد سنت در عصر خود نیز به همان ترتیب مراوده داشته باشد و این شاید برای بسیاری از کسانی که با فضای روشنفکری آنعصر آشنا هستند جالب و غریب می نماید. حدس میزنید او چه کسی باشد؟

«شخ فضل الله»

بله علامه قزوینی به رغم مراوده با نمادهای تجدد در عصر خویش با فردی که پرچم سنت را همچنان در عصر مشروطه بالا نگه داشته بود، مراوده داشت. چرا که او در تهران در هنگامه ای که بآموختن علوم سنّتی اشتغال داشت، نزد شیخ مشروعه خواه ما شاگردی میکرد و در هنگامه ای که به دیار کفر عازم گشت و بعد که آنجا ساکن شد از خجالت استاد درآمد.چه اینکه در حقیقت باید گفت که بعد از مهاجرت قزوینی باروپا این بیشتر شیخ بود که از این مراوده منتفع میگشت چراکه علامه ی قزوینی برای شیخ فضل الله دریچه ای بود که به دنیای غرب گشوده شده بود تا به مدد آن شیخ مشروعه خواه بتواند از اوضاع احوال زمانه ی خویش و دیار «یوروپ» باخبر بشود. این مسئله وقتی برای ما باورپذیر تر میشود که بدانید محمد قزوینی خود در دوران طلبگی شاگرد شیخ فضل الله نوری بوده است.

باهم قسمتهایی از این نامه را مرور می کنیم :

به شرف عرض بندگان مستطاب عالی می رساند، رقیمه کریمه که به سرفرازی ِ این خانه راد قدیمی مرقوم شده بود، عزم وصول یافت و از اظهار مراحم فوق العاده که نسبت له این خانه زاد فرمودید کمال مباهات و افتخار دست داد.

کلاه گوشه دهقان به آفتاب رسید

که ساه برسرش افکند چون تو سلطانی

.... از اینکه مرقوم فرموده بودید که مجلس مجلس محترم شورای ملی رو به استحکام و مزید قوت است، فوق العاده اسیای مسرت کافه [ی ِ] دعاگویان و ایرانیان مقمین پاریس گردید. چراکه این تصدیق از مثل بندگان حضرت مستطاب عالی در حکم نص قاطع و برهان ساطع است. و همچنین پیشرفت بانک ملی که آراء در باب آن در ابنجا مختلف بود، کمال امیدواری به بقای استقلال وطن عزیز و مزید تقویت دین حنیف اسلام گردید، تمام اینها از تفضلات وجود های محترم حجج اسبلمیه طهران متعناالله بطول بقائهم علی الخصوص بندگان حضرت مستطاب عالی و حضرت مستطاب آقا میرسیدمحمد طباطبائی و حضرت مستطاب آقای آقا سیدعبدالله ادام الله ظلهما می باشد.

و این مسئله خیلی در اینجا مطرح گفتگو در روزنامه ها شد که چگونه روسای روحانیین اسلام ، قائد ملت به اصلاح گشتند و حال آنکه روساء مذهب عیسوی تا آخر نفسی که داشتند، در مقاومت با اصلاحات مقتضیه عصر، مداومت نمودند. تاکار الآن بدانجا کشیده است که حکومت فرانسه در یک ماه قبل تمام اموال و اراضی و مستغلات و ابنیه و ....غیرها که در تصرف قسیسین و راهبان بود، به تمامها از ایشان گرفت. و بعضی از روساء مذهب که مقاومت نمودند، یک مشت ژاندارم فرستاد و ایشان را در روز روشن از خانه بیرون آوردند....از بس دل مردم از ایشان خون بود و حتی هیچ پلیس و سرباز توی کوچه ها برای نظم نگذاشته بودند و چون از مردم خاطر جمع بودند که قلوب خاص و عام از ایشان متنفر است.

...سیاسیین یوروپ گمان می کردند که علمای اسلام نیز از این سنخ اند و لله الحمد و المنه که علما و حجج اسلامیه طهران متع المسلمین بطول حیاتهم بقائهم به عقلاء اروپا ثابت نمودند که لایستوی الظل و الحرور و لاالظلمات و النور. نور فرقان را با ظلمت صلیب چه نسبت؟ و ایمان فطری توحید را با کفر مصنوعی تثلیث چه مقاست؟

در هرصورت روزنامه ها و مخصوصا جراید انگلیسی اهمیتی بزرگ به این مجلس می دهند...وگمان میکنم اخبارمجلس در لندن و پاریس زودتر منتشر بشود تا در طهران...

روزنامه طایمس که معتبر ترین و مهمترین جراید لندن است مقاله [ای] در خصوص سلطنت مظفرالدین شاه نوشته بود، فدوی آنرا ترجمه کرده، سواد آن در جوف است. پریروزها روزنامه موسوم به تریبیون از جراید معتبره لندن نوشته بود، اگر یک موافقتی ما بین دولت ما و روسیه در باب ایران بشود...باید این موافقت به شرطی باشد که مساعذت کند بر نمو یک ملت مستقل ایرانی و احترم نمایند حس جدیدی را که در ایشان پیداشده ست برای آزادی...

منبع محفوظ است

اشاره: متن کامل این نامه، به صورت متواتر مداوم در شماره های آتی آوانگارد منتشر خواهد شد



مشاهدۀ تمام مطالب شمارۀ اول ماهنامۀ آوانگارد - مورخ 15 مرداد 1388

 

 

نوشته شده توسط هیئت تحریریه در سه شنبه هفدهم آذر ۱۳۸۸ |