در میان اشعار گویندگان بزرگ حتی شعرائی که بفضاحت و طلاقت لسان و روشنی فکر و کلام شهرۀ آفاق شده اند خواه ناخواه گاهی از اوقات اساتی دیده میشود که مفهوم آنها یعنی مراد و مقصودی که شاعر در نظم آنها داشته بر همه کس روشن نیست و فهم آنها یا موقوف بآشنا بودن ببعضی از اصطلاحات و تعبیراتی است که در عهد گوینده معروف بوده و امروز مهجود و مجهور شده یا آنکه طرز جمله بندی و استعاران و مجازات و ایهامی که شاعر بکار برده بطول طمان برای ما نامأنوس گردیده و در این صورت درک مضمون شعر محتاج بتأمّل شده است
الفاظ هرقدر رسا و جملات بهراندازه تمام اندام و سالم انتخاب شوند، چون هیچوقت نمیتواند، قالب صحیح و معانی و احساسات باشد و دریای خروشان و مواجی راکه در خاطر نویسنده و شاعر در ظغیان و ریزش است در خود جای دهد و خواننده، از خواندن آن همان حالی را پیدا کند که نویسنده و شاعر داشته غالباً بعلت همین عدم لیاقت الفاظ در رساندن معانی و احساسات و پوشیده ماندن آنها در پس این پرده مفهوم و مضمون نوشته ها و اشعار برخیر صاحبان اصلی آنها مبهم می نماید و این حال در شعر که بقید وزن و قافیه و اختصار و فشرده شدن معانی و احساسات در عبارات و جمل مختصر مقید است بیشتر بروز میکند. بخصوص اگر شاعر بخواهد که معانی عالیۀ علمی و فلسفی و عرفانی را در قالب الفاظ بریزد و برای آنکه هر نا اهل و عمی بسهولت ببعضی اسرار و رموز پی نبرد مجاز و استعاره و ایهاد معتمد باشد.
لسان الغیب شیراز و خواجۀ بزرگوار شمس الیدن محمد حافظ شیرازی از این طبقۀ اخیر است و بهمین علت فهم یکعدّه از اشعار او برکسانی که اهل اصطلاح نباشند و پاره ای از رموز و تعبیرات قرآنی و ادبی و علمی را ندانند مشکل مینماید.مخصوصا قیدی که حافظ در رعایت ایهام و ایهام التناسب و مجازات و استعاراتی که امروز بر اثر مرور زمان بنظر ما غریب جلوه میکند داشته اینکار را مشکلتر کرده و گاهی نیز واقعاً اشعار او را دور از فهم نموده است.
بدبختانه از معصرین حافظ چنانکه معمول شعرای عرب بوده هیچکس پیدا نشده است که معانی این اشعار مشکله را از خود آن شعار بپرد و بعنوان شرح برمشکلات اشعار او آنچه را که شفاهاً میشنود بنویسد و برای آیندگاه بگذارد تا بعدها در این مرحله مردم بزحمت نیفتند و در پی بعضی توجیهات که غالب آنها نیز رکیک و نامربوط است نروند همچنانکه نظیر این کار را برای امثال انوری و خاقانی و نظامی و نظامی و مولوی در عهد ایشان نکرده اند و بهمین علت یکعده از اشعار ایشان برای ما نامفهوم و تاریک مانده است.
چون حافظ یکی از بزرگترین شعرای ایران است و مردم حقیقت جوس کنجکاو میل دارند اشعار او را بخوبی بفهمند و در دیوان او هرجا یشعر مشکلی برمیخورند مضمون و مفهوم آنرا حل کرده داشته باشند، لهذا ماسعی میکنیم که بعداز این گاهگاه بعضی ازین گونه ابیات حافظ را تا آنجا که حل آن برای ما باستعانت کتب لغت و فرهنگها و بعضی شروح دیوان حافظ مثل شرح سودی و شمعی و سروری و نیز در نتیجه بعضی تتبعات و یادداشت های علامۀ معظم آقای محمد قزوینی باشد در مجلۀ یادگار درج نمائیم.
برای اینمرتبه مشکلی که از طرف نگارندۀ این سطور بحضرت استاد علامه آقای قزوینی عرضه شده در باب این بیت حافظ است که میگوید:
بیا که پردۀ گلریز هفت خانۀ چشم/ کشیده ایم بتحریر کارگاه خیال
اینست فوائدی که از یادداشتهای معظم له در ابن باب برگرفته ایم:این بیت از غزلی است که ابیات اول آن چنین است:
شممت روح و داد و شمت برق وصال / بیا که بوی ترا میرم ای نسیم شمال (1)
احادیاً بجمال الحبیب قف وانزل / که نیست صبر جمیلم ز اشتیاق جمال
حکاین شب هجران فرو گذاشته-به / بشکر آنکه برافکنده پرده روز وصال
بیا که پردۀ گلریز هفت خانۀ چشم / کشیده ایم بتحریر کارگاه خیال
چویار بر سر صلح است و عذر میطلبد / توان گذشت زجور رقیب در همه حال
مقصود از نقل این ابیات بدست آمدن زمینۀ مطلب است که صحبت از روز وصال است که عاشق بمعشوق رسیده است و یار بر سر صلح است و عذر میطلبد بنابراین بهتر آنست که صجبت آلام شب هجران فرو گذاشته شود و از این مقصود هیچ بمیان نیاید بشکر ۀنکه روز وصال پرده برافکنده است.
حال ببینیم معنی و مقصود بیت چهارم یعنی
بیا که پردۀ گلریز...الخ که قدری مَعقِد و مبهم است چیست؟
عمدۀ علت این ابهام و تعقید یکی عدم وضوح بعضی الفاظ و تعبیرات است در این بیت که فهم معنی شعر را مشکل کرده. مثلا: «پردۀ گلریز» و دیگر: «پردۀ هفت خانۀ چشم» که واضح تر است (یعنی هفت طبقه پرده های چشم2) و دیگر که عمده است کلمۀ : «تحریر» است که با وجود فحص زیادمقصود از آن درستمعلوم نشد و دیگر: «کارگته« خیال است و روی هم رفته بواسطۀ اجتماع این چند کلمۀ غریب و غیر مأنوس غیر مفهوم مجتمعاً در یک بیت آنرا قدری از فصاحت انداخته و تاریک و مبهم ساخته است
.امّا «پردۀ گلریز» سودی در اشعار حدس زده است که آن یکنوع پارچه است که صور گل برآن منقوش بوده، در فرهنگ بهار عجم گوید: «گلریز پارچه ای که گلهای سرخ در آن بافند، محمد عصار گوید: قبای اطلس گلریز والا
»اما «تحریر » در قوامیس عربی حتی در ذیل این قوامیس از «دزی» معنی مناسبی یعنی مناسب مقام برای آن مطلقاً پیدا نشد. ولی در شرح سودی گوید که اصل تحریر بمعنی تقویم خط و اصلاح آن است و این کنایه از ترئین است. در بهار عجم گوید: «تحریر بمعنی خطوطی است که بر گرد کاغذ خطوط و تصاویر کشند، سالک یزدی گوید
:همانی از شرم تصویر نتواند کشید / ورکشد همچون خطت تحریر نتواند کشید
در غیاث اللغات گوید: «تحریر بمعنی خطهای باریک که از مو قلم بر نقوش و تصاویر کشند» پس رویهم رفته (اگر این معنی برای تحریر در عصر حافظ هم معمول بوده) تحریر در اینجا بمعنی تزئین و نقاشی و انواع تصاویر و نقوش باید باشد
.اما «پرده کشیدن» بمعنی بستن و پرده گشادن هردو آمده و فارق در دو معنی ذکر صله است که بمعنی اوّل صلۀ آن «بر» و «به» و بمعنی دوم «از» است. پس حاصل معنی بیت چون صحبت از وصال محبوب و رسیدن عاشق بوصال حضوری معشوق است، ظاهراً باید این باشد که بیا ای معشوق که چون تو حاضری و وصال تو ما را نصیب شده است، دیگر از فکر و خیال صحبتی نکنیم و از فراق آلام شبهای هجران حکایتی نگوئیم و پردۀ گلریز چشم را (یعنی پردۀ چشم خود را که از کثرت اشک و گریۀ خونین بشکل پردۀ گلریز سرخ و برنگ خون و مانند پارچه ای که رو آن تصویر و نقش گل سرخ بافته اند شده) روی کارگاه خیال یعنی روی کارخانۀ بافندگی خیال بکشیم، و کارگاه محل ساختن چیز ها مخصوصاً بافتن جامه است (3) و کارگاه بمعنی مرقع تصاویر است که نقاش برای اظهار کمال خود ترتیب میدهد(4
)از این دو معنی و اصطلاح کارگاه و کارنامه تقریباً چنین برمیآید که یکی از معانی کارگاه ظاهراً محلی بوده است که نقاشان در آنجا کار میکرده 3 و انواع جامه ها را درآنجا با انواع الون و نقوش میآراسته و برآنها نقش میکشیده اند(5) پس کارگاه خیال نیز محلی بوده است که قوۀ خیال هرآن در آن هزاران نقش از حواس خمسۀ باطنه از حس مشترک و متخیله و واهمه و حافظه و متصرفته درآن بوجود میآورد.
باری مقصود خواجه ظاهراً اینست که حال تو ای معشوق حاضر و ناضری و بنعمت وصال تو رسیده ایم و پردۀ هفت لای ملوّن برنگ سرخ چشم را برروی کارخانۀ تصاویر یا کارخانۀ جامه ای که عبارت از قوۀ متخیله است (که درآن هزاران نقوش و تصاویر مطبوع و ملایم و شیرین یا مکروه و مولم و تلخ از آلام هجران و فراق و خاطره های وصال و بوس و کنار معشوق را ترکیب و تحلیل میکند) بکشیم و از دیدن این کارگاه متعصب رنج آور آسوده شویم و بفراغ دل و آرامش خاطر و سکون قلب با تو و با وصال تو و با حضور تو در دریای شادی و فرح غوطه خوریم و از نعیم نهایات الوصال متمتع و متنعم باشیم.
_____________________________________________________________________________________________
پانوشت:
1-این غزل را حافظ باستقبال سعدی گفته و سه بیت اول غزل سعد اینست:
جزای آنکه نگفتیم شکر روز وصال / شب فراغ نخفتیم لاجر زخیال
بدار یک نفس ای قائد این زمام جمال / که دیده سیر نمیگردد از نظر بجمال
دگر بکوش فراموش عهد سنگین دل / پیام ما که رساند مگر نسیم شمال
2-حافظ در غزلی دیگر (شمارۀ 459 از طبع وزارت فرهنگ) گوید:
اشک حرم نشین نهانخانۀ مرا / زانسوی هفت پرده ببازار میکشی
عبید زاکانی زاکانی گوید (ص 113 از دیوان او) :
نکند در پس هفت پرده مردم چشم / بانتظار تو پیسته جای خواب و خیال
و هفت خانۀچشم یا هفت پردۀ چشم یا هفت طبقۀ چشم همه یکی ست (رجوع شود برای تفصیل آنها بغیاث اللغات)
3- رجوع شود بغیاث اللغات
4-ایضاً
5-حافظ در مطلع غزل دیگری گوید:
خیال نقش تو در کارگاه دیده کشیدم / بصورت تو نگاری ندیدم و نشنیدم
اشاره: متن فوق برگرفته از نشریۀ «یادگار» شمارۀ 14 (آذرماه 1324ش) میباشد